Saturday, October 20, 2007

قصه هاي من و بابام




بچه كه بودم در كيهان بچه هايي كه مرتب مي خريدم و مي خواندم، هر هفته يك داستان مصور به نام قصه هاي من و بابام چاپ مي شد كه بصورت كميك استريپ اجرا شده بود. هر هفته راهم با شوق خواندن اين داستان ها تمام كيهان بچه ها را ورق ميزدم. بعد از خواندن داستان هم تا هفته بعدش توي خواب و خيال بودم. بزرگتر كه شدم يك روز توي يك كتاب فروشي ديدم كه سه مجموعه كتب كه تمامي اون خاطرات خوش كودكي را يك جا چاپ كرده بودند را گذاشته . بدون ذره اي ترديد همه اش را خريدم.داستان ها را يك نفر آلماني به نام اريش ازر و در زمان جنگ دوم جهاني براي بچه اش مي كشيده و به اين ترتيب براش قصه گويي هم مي كرده.حالا بعد از مدتها هنوز كه اين كتاب ها را دستم مي گيرم هم اون خاطرات خوش كودكي برام تداعي ميشه و هم ياد پسر اريش ازر كارتونيستي مي افتم كه يك شب منتظر ميمونه كه باباش بياد و براش قصه هاي جديد بگه اما از اين موضوع بيخبر بوده كه باباش توي زندان هاي نازي اعدام شده !


اين عكس من و .مهراد هست كه دارم براش نقاشي مي كشم و قصه ميگم.

1 comment:

ahad said...

سلام،خسته نباشید .دلم میخواد حالا که قصه های من وبابام رو مینویسی قصه های من و داداشم رو هم بنویسی . ممنونم